
به نام خدا
اتفاقات میتوانند روی رفتارهای ما اثر بگذارند. به همین علت بررسی اتفاقات و رفتار میتواند به ما کمک کند تا از تأثیر اتفاقاتی که برایمان پیش میآید و رفتارهای ما را شکل میدهد آگاه شویم.
بیایید ۲ نمونه را با هم بررسی کنیم و ببینیم که یک اتفاق چطور میتواند بر شخصیت و رفتار ما تأثیر بگذارد.
برخورد دیگران با ما
ممکن است نه در گذشته دور بلکه در زمان حاضر اتفاقی نا جالب و برخورد بسیار تندی با شما شده باشد.
مثلاً: در محل کارتان بهعنوان ناظر بر پروژهای حاضر شدهاید و در حال سرکشی هستید؛ ولی یادتان رفته از کلاه ایمنی استفاده کنید. پیمانکار سر رسیده و بر سرتان فریاد کشیده که آقا کلاهت کجاست؟! چه کسی به تو اجازه داده اینطوری اینجا بیایی!
تا بخواهید به او بفهمانید که ماجرا از چه قرار است، او شما را جلوی همه کارگرها سکه یک پول میکند و مورد تمسخر کارگرها قرار میگیرید و بالکل آبرویتان میرود.
همین اتفاق بهظاهر ساده نشاندهنده اهمیت اتفاقات و رفتار ماست و میتواند باعث شود که شما دیگر به دنبال کارهای نظارتی نروید و خود را از درآمد خوبی که اینگونه فعالیتها میتوانست نصیبتان کند محروم کنید.
این برخورد تأثیر عمیقی را در وجودتان برجای میگذارد و ترس بر دلتان میاندازد.
این ماجرا را اینقدر در ذهنتان مثل فیلمی پخش میکنید و به نابغه درونتان میفهمانید که شما نمیتوانید چنین فعالیتهایی را انجام دهید. نتیجه این میشود که همیشه در حد کارهای سطح پایین باقی میمانید و هیچ پیشرفتی نمیکنید.
این حادثه در جنبههای دیگر زندگیتان هم ممکن است اثر بگذارد و نتوانید کنترل مناسبی بر جنبههای مختلف زندگیتان از جمله روابطتان با همسر و فرزندانتان داشته باشید.
خودتان اجازه دادهاید این ترسها بر وجودتان و نابغه درونتان چیره شوند و زمام امور زندگیتان را برعهده گیرند و شما را به فردی ناتوان تبدیل کنند.
تأثیر اتفاقات بر رفتار ما
اتفاقات و حوادثی را که در طول زندگیتان از سر میگذرانید میتوانند تأثیر چشمگیری روی زندگیتان از خود بر جای بگذارند و تأثیر اتفاقات و رفتار ما را نشان دهد.
بازهم همه چیز به خودتان و نحوه نگاهی بستگی دارد که به این حادثه میکنید. به این معنی که «آیا این اتفاق را صرفاً یک اتفاقی که همیشه میتواند برایتان پیش بیاید میبینید؟ یا اینکه آن را فاجعهای تمامعیار میبینید که میتواند زندگیتان را زیرورو کند؟»
برخی اوقات هم میبینید که شاید هیچ برخورد بدی هم با شما نشده؛ بلکه حادثهای برایتان پیشآمده که شما را بیش از حد محتاط کرده است.
برای نمونه: ممکن است با اینکه هنوز گواهینامه رانندگی نگرفتهاید اطرافیانتان شما را تشویق کنند پشت فرمان ماشین بنشینید و رانندگی کنید (درحالیکه شما هنوز از رانندگی هیچچیز نمیدانید) و پشت فرمان مینشینید.
پایتان را روی پدال گاز فشار میدهید و محکم به درختی که در کنار جدول هست برخورد میکنید. شاید هم به سمت دیگری ماشین را منحرف کنید و از قضا خودرو دیگری هم در حال گذر باشد. با ضربه محکمی به عقب آن خودرو برخورد میکنید و علاوه بر خودتان به آن خودرو هم خسارت وارد میکنید.
چنین اتفاقی که ممکن است برای دیگران هم پیش بیاید، ترسی بر جانتان میاندازد که میترسید دنبال گرفتن گواهینامه رانندگی بروید و عطایش را به لقایش میبخشید.
اگر هم گواهینامه بگیرید آنقدر بااحتیاط بیش از حد رانندگی میکنید و نگران تصادفکردن هستید که همین سبب میشود بازهم تصادف کنید. باز هم تأثیر اتفاقات و رفتار خود را میبینیم. این چرخه معیوب همینطور ادامه پیدا میکند…
عکسالعمل ما
در اینجا هم همه چیز به شما بستگی دارد که چگونه به این تصادف نگاه میکنید.
توانایی اینکه به خودتان بگویید که در حال یادگیری هستید و این بخشی از روند آموزش و یادگرفتن است، حتماً دفعات بعد اوضاع بهتر خواهد شد.
با روحیه دادن به خود و توجه به جنبههای مثبت این اتفاق، میتوانیداز آن درس بگیرید و برای بهدستآوردن موفقیتهای بیشتر از آن استفاده کنید.
اگر دوست دارید دراینخصوص بیشتر یاد بگیرید کتاب جهانی به وسعت ذهن تو میتواند به شما کمک کند
تا بتوانید بهتر از دلیل رفتارهایتان سر در بیاورید و آنها را اصلاح کنید.







